باز صدای زندگی تو گــــوش مردم نمی ره
هیچ لــــــــــب منتظری رو به تبسم نمی ره
دوباره ستـــــــاره ای غربتشو نمی فروشه
آسمون اولش تــــــــــــــا اوج هفتم نمی ره
باز غروب عـــــــــــــاشقی از همه با وفاتره
می شکنه اون دلی کـــــــــه از همه آشناتره
زندگی ارزششو به دست بــارون داد و رفت
نَمِ مروارید غـــــــــــــــــم از همه با صفاتره
دست بی وضو روی تربت بارون نکشین
حتی یک دست نوازش روی ناودون نکشین
همه از کویرن و ترک زده باورشون
همه ابرو دوست دارن ماهو براشون نکشین

