قفس غربت من از وطنم تا توس است
آسمان وحشت وبی رحمی یک کابوس است
شاخهً پیچک سایه زده دور دلها
تاک در غربت تکراری من پابوس است
وعدهً شاه فقط آه برایم دارد
دلخوشیهای قفس سهمیهً طاووس است
در زمستان زمین در پی فروردینم
ذهن من در دل شب منتظر فانوس است
کهکشان نقطه ای از سیطرهً نور من است
این جهان در خور و اندازهً دقیانوس است
مثل یک ماهی قرمز که دلش دریاییست
تُنگ من تشنهً هفتاد و دو اقیانوس است

