فکر ما لایق صد سالگی و دوری بود
نور اینجاست اگر در دل ما نوری بود
این زلیخا که شنیدیم گناهش زشتیست
یوسف از دست نمیداد اگر حوری بود
|
فکر ما لایق صد سالگی و دوری بود نور اینجاست اگر در دل ما نوری بود این زلیخا که شنیدیم گناهش زشتیست یوسف از دست نمیداد اگر حوری بود + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت
1:21 |
امید نــــــده فکری بــــــــر ظلمت امشب کن عمریست که ما مُردیم خب یک درجه تب کن این عینک بد بینی صـــــــــــد لایه کفن دارد برخیز، نــــــــگاهت را ، یک نمره محدب کن + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در یکشنبه 21 مرداد1386 و ساعت
1:54 |
قنـــــــــــــــــــاری زندگیمو به چنگ کرکس نمیدم ستــــــــــــــــارهً بخت منه اونو به هیچکس نمیدم میخوای بگیری مال تو، هر چی که دادی خداجون نفس ، هوس ، مال خودت، عشقو بهت پس نمیدم + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت
14:58 |
چندین گلایه از حق با هیـــس آتشی شد هم خشک بی گناه و هم خیس آتشی شد از انتقــــــــام او نیست تنها توهم ماست از بس دلش شکستیم ابلیـــس آتشی شد + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت
14:58 |
دادی به من از عـــاقبتی خوب نوید دلشاد شدم از این همه عشق و امید گفتی که کمی صبر بکن تـــــا برسد یک حادثهً پاک و خــــــدایی و حمید تا اینکه شرایطم شـــــــــــــود آماده پیوند کنیم من و تو یک عـــید سعید اما زتو یک خــــــواهش دیگر دارم اینها نرسد به گــوش فرشید و فرید خب چشــــــــم ، ولی نمیفهمم من!! گفتی که تــــویی فقط به قرآن مجید + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت
14:58 |
ای عشق فصل آخــــــر عشقت همیشه مانده فرهـــــــــــاد تو نگاهش بر زنگِ تیشه مانده من بیستون شکستم ، دیگر شکستنی نیست؟ تقـــــــــــدیم تو ، برایم یک قلب شیشه مانده + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت
14:57 |
در طالع نحسم اخــــــــــــتر نمیبینم این دشت زندان است یا در نمیبینم قلبی سفید و صاف شیرین من دارد یک ذره نــــرمش در مرمر نمیبینم + نوشته شده توسط حسن جهانبخش در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت
14:57 |
|
|